تبليغاتX
* لژيون همسفر منصوری *

* لژيون همسفر منصوری *

کاربرین عزیز ، لطفا به این آدرس مراجعه نمائید

http://legionc60-mansouri.mihanblog.com

با تشکر

[ شنبه 28 خرداد1390 ] [ ] [ سمانه ]

جمعه                                                 90/3/27

لژیون: تغییر تبدیل

خانم منصوری در مورد این موضوع این گونه توضیح دادند:


در هستی برای بوجود آمدن باید حرکت کرد و جریان داشت و جاری بود. و لازمه این حرکت ها تغییر است.

برای این که یک سیستم به سیستمی بهتر تبدیل شود باید یک سری تغییرات در آن بوجود آید. مثلا خونواده ای رو درنظر بگیرید که تا به امروز موفق نبوده خب اگه می خواهند به خونواده موفق و خوشبختی تبدیل شوند ، باید همه اعضای اون خونواده تغییر کنند . اگر تا به حال برخورد من با مسافرم به گونه ای بوده که سفرش را شروع نکرده یا به کنگره نیامده باید من همسفر در اعمال و رفتار خودم تغییراتی را ایجاد نمایم تا کم کم متوجه شود و برای بهتر شدن وضع موجود برای درمان خود تلاش نماید.همسفر نباید از این تغییر واهمه ای داشته باشد باید یک چیزی را از دست بدهیم تا چیز بهتری را بدست آوریم.ما خواه ناخواه در این جریان هستیم و هستی نیز در حال تغییر است.گردش شب و روز و تغییر فصلها ،در واقع همه عالم لحظه به لحظه در حال تغییر هستند و فکر و اندیشه و نگرش من هم در این جریان باید جریان داشته باشد تا تغییر در من هم بوجود آید.حال کسی که خواستار مواد مخدر است آرام آرام در او تغییر بوجود می آید و بسیاری از کارخانه های او که در حال تولید هستند از کار خواهند افتاد و متروکه میشوند.و در ادامه و نتیجه کار به کارتن خوابی ختم میشود، چرا این اتفاق میافتد؟ چون نگرش او نسبت به قبل عوض شده است.و بر عکس آن هم صادق است.کسی که خواست قوی دارد، با حرکت درست، هر پله را طبق دستور راهنما عمل کرده وکم کم حرف شنوی لازم را کسب میکندو با تغییری که در او بوجود میآید،سختی ها برایش آسان میشودودیگر وارد حاشیه نمیشود ،از کسی به دل نمیگیردو کسی هم به او گیر نمیدهد.در حالی که قبل از این تغییر همه را مقصر میدانست الا خودش.انسان تا تغییر نکند به موجودی دیگر تبدیل نمیشودو تا  نگرش او عوض نشود نمیتواند شرایط را بپذیرد و از زندگیش لذت ببرد.

با تشکر

[ جمعه 27 خرداد1390 ] [ ] [ مهتاب ]
سه شنبه                                                                 90/3/24

تعداد حاضرين: 8 نفر

سفر دومي: 4 نفر 

لژيون با دستور جلسه كبر شروع بكار كرد و بعد از صحبت هاي همسفران خانم منصوري در اين مورد فرمودند: 

مسئله خيلي سختي است و من خودم با چند بار گوش دادن به این سی دی بازهم کلی مطالب رو متوجه نشدم . فقط صحبتهای استاد امین رو به شماها انتقال میدهم.

استاد طبق مقايسه ای كه با منيت ميكند ، بهتر  ميتونیم موضوع رو بفهمیم. در منیت ، احسای است که فرد جایگاه خودش رو از اونچه که هست ، بالاتر می بیند . اما در کبر شخص کلا خودش را بالا می بیند ، حتی اگر در هیچ زمینه ای هم از خود استعداد و موفقیتهایی هم نداشته باشد . مثلاً توي منيت فرد دیپلمه است فکر می کنه لیسانسه است و تو کبر طرف دیپلم هم نگرفته فکر می کنه دکتره.

كبر به مراتب خيلي بدتر از منيت است و فرد دقيقاً اونجا زمان سقوطش است .كبر از تكبر مياد یعنی احساس ميكند از همه چیز بالاتر است .به قول استاد امين اون فردي كه متکبر است فکر می کنه  خدا گل وجودي اون رو  از جاي ديگه سرشته و فرق داره .

حالا ما ميخواهيم بيشتر به قسمت مسافر و همسفر بپردازيم ،يه مصرف كننده مواد مخدر موقعي كه بهش ميگفتيم مثلاً اين كارو نكن تو مصرف كننده دائمي شدي از نامزدي اعتياد در اومدي ،ميگه نه من ميتونم من فرق دارم اينجا ديگه بحث منيت نبود كه سراغش مياد كبر است ،ميداندمصرف كننده است و خماريهاي اعتياد را هم ميكشد و راه رو هم ميبيند و تو راه هم هست ولي از درون كبر مي ورزد ، تا آخر تاريكي رفته ولي ميگه من خيلي مي فهمم من اصلاً معتاد نيستم و مشكلي ندارم . فرد متکبری که قرص و شيشه و الكل مصرف كند پیش خودش تصور می کنه که اصلاً اعتياد ندارد ، يعني فرد منكر همه چيز ميشود .

حالا كسي كه وارد كنگره ميشود،روش درمان و قوانين را به او گفتند ميگه نه من بيشتر ميدونم و خودم مهندسم،پزشكم،معلمم.تو اين جايگاه اصلا همه چیز رو می دونم و با این طرز فکر هیچ وقت به نتیجه نمی رسه و زمانی موفقه که بداند ،هيچ نميداند و هر وقت ظرفش را خالي كرد ميتواند برداشت كند.

کسی که تکبر ندارد ، سعی می کند قوانین را فرا گیرد و آموزش پذیر باشد . آنوقت هم خودش از بازی کردن لذت می برد و هم دیگران از وجود او بهره مند میشوند و لذت می برند . فردی که اوایل می یاد کنگره قوانین و حرف شنوی داشتن شاید براش سخت باشه اما همون سختگیریها و قوانین است که به نفع رهجوست .مثلاً راهنما امروز برجك من را ميزند اگه لكنود (ناسپاس بودن) باشم و كبر داشته باشم قطعاً روي راهنما برميگردم ،شايد راهنما چند روز از دستم ناراحت باشد ولی بعد قطعا می بخشه اما اتفاق اصلي كه مي افتد درون اون فرد ناسپاس است.توي كبر ميگويد نور گرفته ميشود ، تاريكي موقعي آغاز ميشود كه نور نباشد نور باعث ميشود كه راه باز شود و خیلی کلیدها و راه ها دیده بشه .

توي دنياي بيرون هم نگاه كنيد اگه نور نباشد راهي ديده نميشود و براي پيدا كردن و راه رفتن بايد نور باشد و اگر درون كسي نور نباشد هم نوع خودش را جذب ميكند و نوري را جذب نميكند و تاريكي ها را جذب ميكند چون از درون جنسش عوض شده اون چيزهايي كه زير مجموعه تاريكي است (مثل :حسادت، نفرت، انتقام، ناسپاسي) را جذب مي كند.

بنظر من برای رسیدن به کبر باید از منیت عبور کرد و این فقط برداشت شخصی منه

كسي كه كبر مي ورزد از اون سيستمي كه هست بيرون مي رود كسي بيرونش نكرده خودش رانده ميشود .كسي كه كبر دارد شاید قبلش شرك ورزيده باشه. چون شرك نقطه ورود به تاريكي هاست.


 


[ چهارشنبه 25 خرداد1390 ] [ ] [ سمانه ]
جمعه                                                    90/3/20

قبل از لژیون از ساعت 7 تا 8 صبح همسفران در پارک نرمش کردند و بعد دور هم صبحانه خوردیم و راس ساعت 8/30 لژیون برگزار گردید.

بعد از مشاركت همسفران خانم منصوري اينگونه صحبت هاي خود را شروع نمودند كه:


قشنگترين صداها سكوت است .

در سکوت ، صدای طبیعت شنیده می شود ، صدای وزش باد و جوی آب و آواز خوش پرندگان و این صداهای طبیعت وقتی ما سروصدایی ایجاد نمی کنیم و سکوت می کنیم ، فوق العاده زیباتر می شوند و با آنها می توان همگام شد و از آنها الهام گرفت . در سکوت است که می توانیم تفکر کنیم و به آرامش برسیم.

خيلي جاها نبايد حرف گفته شود در كتاب اومده كه با نادان سخن مگوييد اين سخن می گويد يعني سكوت كنيد و وارد بحث با نادان نشويد .چون فرد نادان می خواهد که شما با او بحث کنید و سکوت خود را بشکنید تا او انرژی را از شما به سرقت ببرد .

سكوت هم مثل خيلي چيزهاي ديگه جايگاه دارد بايد آن جايگاه را پيدا كنيم

در طبيعت سكوت كردن بسار لذت بخش است در سكوت صداهايي را مي شنويم كه شنيده نمي شدند صداي شرشر آب ،صداي زنگوله گوسفندان ،صداي پرندگان صدای وزوز یک زنبور و ... که همه زیباست و نشان از قدرت خالق است . و توجه به این صداها خود نوعی تشکر از خالق است .

براي گرفتن حق گاهي باید سکوت را بشکنیم و خیلی حرفها را در قالب و چارچوب درست بیان نمائیم . در رابطه یک همسفر با مسافر هم سکوت خیلی جاها از بسياري بحرانها جلوگيري مي كند .

تنهايي و سكوت خيلي خوبه ،تنهايي به معني گوشه نشيني و افسرده بودن نيست يعني كارهايمان را با تفكر بررسي مي كنيم . و فرصتی است که بر اعمال خودمان نظاره گر باشیم و خودمان قاضی خود شویم .

سكوت در مقابل موج خشم خيلي تأثيرگذار است حتي اگر به ضررمان است سكوت مي كنيم چون طول موج خشم بلند است و قدرت زیادی دارد ولي اگر عکس العملی دربرابر خشم نشان ندهیم و حرفی اون لحظه نزنیم ، زود فروکش می کند و اونوقت در كمال آرامش مي توانيم حرفمان را بزنيم و مسلماً نتيجه بهتري خواهد داشت. 

لژيون خيلي خيلي پربار بود و آموزشهاي زيادي گرفتيم.

لژيون ساعت 9 به كار خودش پايان داد و بعد از لژيون هم دوباره همسفران شروع به تمرین ورزش بدمینتون و پینگ پنگ کردند.


[ جمعه 20 خرداد1390 ] [ ] [ وجيهه ]

سه شنبه                                                         90/3/17

تعداد حاضرين: 8 نفر 

سفر دومي: 4 نفر

لژيون با دستور جلسه شرك شروع بكار كرد و بعد از صحبت هاي همسفران خانم منصوري در اين مورد فرمودند:

من ابتدا از روی صحبتهای استاد امین مطلب را می خوانم تا موضوع برایمان کمی روشن شود و بعد نظر خودم رو می گم.

شرك از كجا بوجود آمد؟

براي هر امر مهمي مثل علم،عشق،سلامتي و ... يك فرمانده وجود دارد هر كسي خواسته مهم ما را برآورده كند اون جايگاه خاصي رو براي ما پيدا مي كند.

شرك تا زمان اسلام به صورت آشكار وجود داشت ولي بعد از اسلام به صورت پنهان بوجود آمد.

اگه شرك بدِ به چه دليل بده؟چه تاثيري روي ما ميزاره؟

شرك در مرحله اختيار اتفاق ميفته.هر كاري كه ما مي كنيم يه عمل محسوب ميشه و يه عكس العملي در مورد اون وجود دارد اگه به اندازه يه زره كار خيري انجام دهيم پاداشش رو ميبينيم.

قانون عمل و عكس العمل در مورد شرك چيه؟

قانون عمل و عكس العمل اينه كه اگه عملي رو انجام بديم عين همون رو برعكس دریافت مي كنيم.

خداوند ميگه يه بخش از آفرينش من در اختيار تو و فرماندهي رو به تو واگذار مي كنم .تشابه انسان و خداوند فرماندهي يك بخشي از آفرينش است اگه انسان براي خداوند ،خدايي ديگه رو قرار بده طبق قانون عمل و عكس العمل براي انسان شريكي رو در فرماندهي وجودش قرار مي دهد.اگه انسان عميقاً به شرك اعتقاد داشته باشه فرماندهي وجودش رو با موجودي شريك ميشود و اون وقت خيلي كارهايي رو كه ميخوايم انجام بديم را نميتوانيم به انجام برسانيم و اصطلاحاً تسخير مي شويم نتيجه اين عذاب خيلي سنگين است.

مثلا انساني مسايل مادي رو هم شأن خداوند قرار بده وقتي كه بخواد پولي رو خرج كنه نمي تونه و اصطلاحاً ميگن كه اختيار پولشو نداره .

اگه صاحب مقامي رو بزاره تو جايگاه خداوند جايگاه خودش رو ازش ميگيرن و تو اون جايگاهي كه هست از انجام دادن كار ناتوان ميشه.در واقع فرمان را از دستش خارج ميكنه.

شرك تا زمان اسلام به صورت علني بود و مردم بت مي پرستيدند ولي دقيقا بعد از اسلام اين طور نبود كه فكر كنيم شرك از بين رفت يا بگيم مگه ميشه الان كسي تو دنيا بياد و بت بپرسته .شايد در ظاهر بت نپرسته ولي در باطن اين شرک داره صورت می گیره.

شرك خیلی نامحسوس و غیر قابل رويت است ولي وجود دارد عين مورچه سياه تو شب تاريك روي تخته سنگ سياه است ،اين قدر ناديدني است ولي وجود دارد.

بحث ما اين نيست كه اونو ميبينيم يا نميبينيم بحث اينه كه اون شرك اونقدر ظريف و نرم  وارد ميشه و كار خودش رو ميكنه و اون اتفاقهايي كه تو صور پنهان ميوفته تا فرماندهي رو از شخص بگيره .اگه فرد داناييش رو بالا نبره و حواسش رو جمع نكنه يهو ميبينه كه تسخير شد و واقعاً هيچ كاري رو نميتونه انجام بده صبح تا شب دوندگي ميكنه حالش بده،بهترين تفريحات رو ميره حالش بده،بهترين پولارو خرج ميكنه حالش بده ، و همش دور خودش سرگردونه.يا اين ماده رو بايد مصرف كنه يا دل يكي رو بشكونه يا حال يكي رو بگيره يا دهن كجي كنه و از اين كاراي ضدارزشي انجام ميده تا حالش خوب بشه .

چرا؟ چون تسخير نيروهاي بازدارنده شده.

مال و پول خوبه و ما تو كنگره هم ميگيم كه بايد پايه هاي مالي رو قوي كنيم اما اگه جايگاه پول رو اونقدر بالا ببريم كه هم شأن خداوند براي خودمون قرار بديم و ارزشش ميره بالا اين در واقع شريك خداوند است.به جاي اينكه قدرت مطلق رو خداوند در نظر بگيره ميگه نه همه كارا دست پوله با پول همه كارا درست ميشه .شايد تا خيلي جاها بتونه پيش بره ولي چون شريك قائل شده و قدرت تمام هستي و دنيا رو دست پول ميدونه ولي دقيقاً وقتي يه مريضي ميگيره و با پولش نمی تونه اون رو مداوا کنه ، انوقت متوجه میشه که همه چیز به دست پول حل نمی شه .در واقع در همه كارهاش شريك قائل شده اول از همه براي خودش

چه دردي بالاتر از اينه كه اختيار رو از انسان بگيرن.

كسي كه براي خداوند شريك قائل ميشه در واقع اون قانون عكس العمل اختيار رو از آدم ميگيره مثلاً ميخواد بره خريد نميتونه و اختيار ازش گرفته ميشه به همين سادگي،دوست داره غذاي مورد علاقش رو بپزه نمی تونه.

راهنمام گفته امروز اين سي دي رو گوش بده چرا نميتونم گوش بدم ؟چون دقيقا يه شريك درونش است حالا تو هر قسمت كه بوده.

يكي مياد جايگاه يه نفر رو اينقدر بالا ميبره و اگه اون طرف بگه برو جنايت كن ميره و انجام ميده در واقع اين باعث ميشه چون جايگاه يك انسان رو بالا برده و به جايگاه خدا رسونده در درون خودش تو جايگاهي كه قرار ميگيره نميتونه برش داشته باشه.مادره ولي كسي ازش حرف شنوي نداره بچه است ولي پدر و مادر آدم حسابش نميكنن و ...اون مسئوليتي كه بهش دادند نميتونه به درستي انجام بده اين به دليلي است كه يه شريك براي عقلش در نظر گرفته.

در بيرون هم نگاه كنيد كسي كه شراكتي مغازه داره با كسي كه تنها مغازه داره رو با هم مقایسه کنید. اوني كه شريك داره هر كاري كه ميخواد بكنه بايد با شريكش مشورت كنه .

بعضی آدمها که چند تا شریک دارند .

 

[ چهارشنبه 18 خرداد1390 ] [ ] [ سمانه ]
شنبه                                   90/3/14

تعداد همسفران 7 نفر

کتاب 60 درجه تا به آخر به صورت پرسش و پاسخ و  رفع اشکال در لژیون  قرار گرفت ،توضیحات توسط خانم منصوری این گونه بیان شد.


ساختن قالب :

با ورود مسافر و همسفر به کنگره و شرکت منظم در جلسات،شخصیت سالم و صحیح در آنها به مرور شکل خواهد گرفت.که به آن قالب میگویند که این قالب مورد نظر سست نیست از خشت و گل نیست که به راحتی فرو بریزد بلکه از مانند فلز محکم وآسیب ناپذیر است چرا که پی ریزی و فنداسیون آن بسیار دقیق طزاحی شده است که بستگی به خود رهجو دارد که تا چه اندازه آموزشها را از قوه به فعل در آورد ودر زندگی بکار بندد تا قالب درستی از او ساخته شود پس با نیروی الهی و خواست قوی جسم و روان را باز سازی نموده و در جهت ساخته شدن انسان هایی که خواهان ریزش و ساختن دوباره هستند به کار برد.

تقدیر:

تقدیر نامه پیشین است که از قبل نوشته شده است وبه انجام میرسد اما اندیشه و اعمال هر کس در روند زندگی او نفش بسزایی داردو همه چیز با خواست انسان رقم میخورد و این نامه پیشین را هر کس از قبل برای خود با عملکردش نوشته است .

قانون ششم:

انسان میتواند تغییر کند،سر نوشت با خواست انسانها رقم زده میشود.هر عملی که امروز انجام میدهیم چه خوب چه بد آیا فردا هم همان گونه عمل خواهیم کرد؟و این بستگی به خود فرد دارد که چقدر در مورد این موضوع تلاش نماید

تکرار تاریخ:

درست زمانی که انسان دچار منیت میشود و نمی خواهد از کسی درس بگیرد وخود معلم خود میشودو قصد دارد که تنهایی مسائلش را حل نماید دقیقا اشتباهات گذشته را تکرار میکند و اینجاست تارخ تکرار میشود و یک جایی از تجربه اش ناقص است که آنرا مرتبا تکرار می کند .

مرگ:

قرآن کریم کلمه مرگ را توفی بکار برده است.فرشته های مرگ شخصیت واقعی انسان را تمام و کمال بدون هیچ کم و کسری تحویل نیرو های الهی میدهند بنا بر این مرگ به معنای نابودی نیست انسان جاودانه است که تمام خصوصیات او پس از مرگ در او باقی خواهد ماند،حتی اعتیاد با مرگ هم از بین نمی رود ،باید خود را برای زندگی بعد آماده کردو درمان قبل از مرگ انجام شود.اگر هر لحظه انسان مرگ را از یاد نبرد و واقعا تصور او بر این باشد که احتمالا دو روز دیگر بیشتر زنده نیست محبت او حقیقی تر ووابستگی هایش کم رنگ تر خواهند شد که  در نهایت عمل سالم و عشق سالم را به همراه دارد مرگ نیستی و نابودی نیست . بلکه ادامه زندگی است . و وقتی همیشه به یاد مرگ باشیم کمتر دل کسی را آزار می دهیم و همه را دوست داریم.

قانون هفتم:

انسانهایی که خواست درونی آنها محکم است ،به رود های خروشان و چشمه های جوشان تبدیل شده اندکه در نهایت به خواسته های خود خواهند رسید خصوصا اگر منطقی باشد به شرط این که مبدا ،مقصد و هدف آنها مشخص شده باشد،حتی اگر مشکلات فراوان داشته باشد ،مانندیک رود جاری به سنگهای زیادی برخوردمیکنداما در نهایت راه خود را پیدا خواهد نمود و بعد به اقیانوس که همان نفس مطمئنه است خواهند رسید و در آرامش بسر خواهند برد.

قانون هشتم:

هر کس برای هدف تعیین شده ای پا به عرصه جهان نهاده است حال زمانی که احساس آرامش و خوشبختی دارد یعنی به هدف مورد نظر نزدیک شده است و هر چه از هدف خود دور میشود دچار حزن و اندوه میگردد . و باید بداند که هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی نهد و هر موجودی از زمانی که پا به حیات می نهد یک مسافر است تا به تکامل برسد.

انسان یک گله دار است:

انسان تشکیل شده از میلیاردها سلول که خود به این شهر وجودی حکومت میکند که تمامی این سلولهارا به گله ای تشبیه کرده اند که انسان این گله را طبق شرایطی که پرورش میدهد دارای قدرت و توانایی خاصی میباشند و ما نمیتوانیم انتظاری خارج از توان از خود داشته باشیم  حال اگر به برنامه ریزی هایی که در زندگی داریم به خوبی عمل نماییم در واقع فرمانروای خوبی هستیم در غیر این صورت خیر.

قانون نهم:

برای رسیدن یه فرمان عقل بهتر است از کار های کوچک شروع کنیم برای مثال اگر عقل فرمان میدهدالان مسواک بزن ؟،واین کار به تعویق نیفتد یا انجام هر مسئولیت به جا و به موقع ، کم کم  به مرور میتوان مسئولیت های بزرگ را به مرحله اجرا در آورد تا جایی که انسان قادر است خود را به جایگاه بالا تر برساند و اعتماد به نفس را در خود تقویت نماید.

.بنابر این هر قدر به فرمان عقل نزدیک تر شویم به آرامش و صرات مستقیم نیز نزدیک تر خواهیم  شد البته باید در نظر داشته باشیم که این اطلاعات که از طریق حواس به انسان داده میشود معقول ودرست باشدو خواسته های غیر معقول را به حساب عقل نگذاریم چون حس اولین شروع بکار گیری عقل است. 


و همچنین تصاویر کتاب را در لژیون مختصر توضیح دادند و در ادامه رهجویان هر سئوالی که داشتند از کتاب پرسیدند ، چون هفته دیگر از کتاب امتحان داریم . جلسه خیلی پرباری بود و بدلیل اینکه جلسه تشکیل نشد یه 2 ساعت در لژیون بودیم که خیلی هم لذت بخش بود .


[ یکشنبه 15 خرداد1390 ] [ ] [ مهتاب ]
جمعه                                        90/3/13

بعد از مشارکت همسفران خانم منصوری در ادامه گفتند:

در هستی همه چیز بصورت امواج است،یعنی در جهان خاکی امواج متراکم شده اند.صفتهایی چون نفرت،حسادت،بخشندگی و ......حال این موج ها هر لحظه برای هر کسی در هر جایگاهی جاری است و به نظر من ، امواج دایره وار می چرخد، حال بستگی دارد که در این دایره ، خشم،نفرت،ترس،منیت و .... وجود داشته باشد. این صفتها به سراغ ما می آیند در صورتی که سطح انرژی پایین باشد آن وقت انسان را شکار خواهد کرد. اگر کسی آموزش لازم را نگرفته باشد به عبارتی وصل نیست و بلافاصله شکار میشود.موجهای منفی هر کدام یک طول موجی دارند که اگر این طول موجها را بشناسی میتوانی از آن گذر کنی.در واقع ایستادن جلوی موج خشم انسان را خورد  میکند و  در مورد نا امیدی  باید خلاف جهت آن حرکت کرد و زمانی که طول موج آنها شناسایی شود بهتر می توان از آنها عبور کرد. این امواج زمانی به سراغ انسان می آیند که انسان یک حرکتی در جهت تزکیه و پالایش خود شروع کرده باشد،در غیر این صورت انسان را جدی نمی گیرند و رقمی به حساب نمی آورند چرا که دیدگاه انسان هنوز درگیر بازی های کودکانه است.این امواج از طریق گیر افتادن در ماده،خشم،ترس ،همسر،فرزند و .....وارد میشوند و انسان را محک میزنند.مشکلات، انسان را به دو درجه میرسانند،یا بالا میبرند یا پایین و توی این مشکلات امواج بازدارنده خودشان را نشان میدهند مثال حالا برم کنگره که چی بشه؟ خدمت کنم که چی؟در اینجا اگر دانایی نداشته باشم و تفکر نکنم از مسیر دور خواهم شد.پس من باید خودم را پیدا کنم و بدانم که به خاطر خودم به کنگره می آیم و به مرور دید من بازتر تجربه من بیشترو نگاه من با قبل متفاوتر و دیگر مسائل گذشته بوجود نمی آیند البته در صورتی که واقعا آنها را حل کرده باشیم.امواج باز دارنده انسان را از انجام کار های ارزشی باز میدارند. هاله تابان سپر دفاعی به شمار میرود که در همه انسانها وجود دارد که با مصرف مواد یا انجام هر کار ضد ارزشی شکسته شده و امواج باز دارنده به راحتی نفوذ و گوهره وجودی انسان را شکار میکنند. 

یا حق

[ جمعه 13 خرداد1390 ] [ ] [ مهتاب ]

 

سه شنبه :       90/3/10

تعداد حاضرین :12 نفر

تعداد سفر دومی : 5 نفر

 موضوع: فرمان عقل

بعد از مشارکت همسفران، خانم منصوری در ادامه گفتند:

عقل جزءصور پنهان است.حال اگر جسم را به شهر تشبیه کنیم ساکنینی دارد که هر کدام از این ساکنین خواسته هایی دارند ،خواسته های بد و خوب ، پس این شهر به یک حاکم نیاز دارد چرا که اگر هر خواسته ای بخواهد به اجرا دربیاید ،شهر دچار هرج ومرج میشود.این حاکم عقل است. بنابر این، عقل حاکم شهر وجودی است و هرگز اشتباه نمی کند مگر این که اطلاعات غلط به آن بدهند. عقل را اگر مثل یک قاضی در نظر بگیریم ، این قاضی هر چقدر هم که باسواد باشد ، اما حکمی که صادر می کند بر اساس داده هایی است که در پرونده طرفین دعوی موجود است . حال اگر وکیلی بیاید و با وکیل خود زدوبند بکند و پرونده را وارونه جلوه دهد و اطلاعات را دستکاری کند ، قطعا اگر قاضی دانا نباشد ، طبق آن داده های موجود ، حکم را غلط صادر می کند . عقل هم همینطور است . وقتی نفس اماره به عقل حقه می زند و خواسته های نامعقول خود را خوب و مقدس جلوه می دهد ، عقل آنرا اجرا می کند و در بعد از اجرا متوجه میشود که حقه خورده و این باعث سرکوب شدنش روز به روز می شود .

فرمانهای کوچک را اگر بیائیم اجرا کنیم ، حتی اگر انجام ندادنش یک ضد ارزش هم نباشد ، اما این عمل باعث می شود که عقل روز به روز قوی تر شود . درست مثل بچه ای که به او اجازه می دهیم کارهای کوچکی هم در منزل مثل سایر افراد خانواده انجام دهد . و این باعث میشود فرزند کوچک ما ، احساس بزرگی کند و خود را برای مسئولیتهای بزرگتر آماده کند . اما وقتی هیچ کاری به او ندهیم و مرتب او را دعوا کنیم و سرکوبش کنیم ، فرزند کوچک ما ، گوشه گیر و منزوی می شود و کم کم در حرف زدن معمولی هم دچار مشکل می شود . عقل هم به همین شکل عمل می کند . باید به او با انجام کارهای بظاهر کم اهمیت و ساده ، بها داد.

فرمان عقل ، یعنی عقل هر خواسته ای را تشخیص میدهد و اجازه نمیدهد هر خواسته ای وارد شود. 

انجام هرکار  ضد ارزشی باعث پایین آمدن اعتماد به نفس میشود ، البته به تعویق انداختن کارهای حتی کوچک هم به مرور زمان همین امر را دچار میشود،برای مثال:اگر تصمیم میگیریم کاری را به انجام برسانیم یا ورزش کنیم و.......اما قادر به انجام و اتمام آن نیستیم کم کم عقل ضعیف میشود .پس برای انجام دادن کارهای بزرگ باید از مسئولیت های کوچک شروع کرد و فرمان عقل در یک زمینه محدود است مثلا یک نفر در مصرف نکردن مواد یا یک نفر در دروغ نگفتن.و.........به فرمان عقل میرسد.

رسیدن به فرمان عقل نشانه دارد و آن رسیدن به آرامش است. حال یک سوال بسیار مهم این که چه چیز باعث میشود که فرمانروا را با کس دیگری شریک کنیم؟ بله آن شرک است،هر چیزی را که کنار آن  قرار دهیم مانند پول،کار،همسر،فرزند،و یا هر نوع ماده دیگر که در فرمان عقل اختلال ایجاد کند شرک به شمار میرود.

شاد باشید

 

 

[ سه شنبه 10 خرداد1390 ] [ ] [ مهتاب ]

شنبه 90/3/7

تعداد حاضرین:10 نفر

سفر دومی:4 نفر

لژیون با د ستور جلسه کتاب 60 درجه تشکیل شد

بعد از مشارکت همسفران خانم منصوری این گونه فرمودند:

برداشت محصول:

با پیدا شدن راه همه مسائل یکی یکی به مرور حل می شوند.ارتباط با راهنما اعتماد به نفس را برای رهجو به همراه دارد.هر زمان عشق به دانستن در انسان بوجود بیایدنیروهای خداوند برای تحقق خواسته به کمک انسان خواهند آمد.عشق همان بذر است که کم کم در انسان پدیدار می گردد.کسی که به اصرار خانواده به کنگره میآید برداشتی هم نخواهد داشت پس این خواست باید درون خود انسان باشد.حال از همه توقع و انتظار دارم اماتلاش خود من چقدر است؟برای این که یک اتفاق در بیرون بیافتد اول باید در درون یک تغییر و حرکتی رخ دهد در واقع باید خواست وجود داشته باشد.فکر کردن به یک موضوع یعنی خلق کردن آن.فکر کردن به بدیهای دیگران ایجاد ساختارهای منفی در درون انسان است.

عبور از گذرگاه سخت:

گذرگاه سخت یعنی رسیدن به دانایی.کسی که در تاریکی ها بسر میبرد،ایمان و انوار الهی و نیروهای مثبت که به او القاء می شود را دریافت نمی کند زیرا حسهای او بسته هستند.چرا؟به علت صافی سیاه یا مصرف مواد مخدر یا انجام هر کار ضد ارزشی بر اثر ایجاد ساختارهای منفی جلوی دید انسان گرفته میشود و انسان نور کمی را دریافت مینمایدو چیزی را مشاهده نمیکند.در واقع نور به عقل تشبیه شده است.حال با بوجود آمدن این صافی، عقل ضعیف کار میکند و در تصمیم گیری درست دچار مشکل میشودکه با خواست و حرکت درست کم کم به نقطه های عمیقی میرسد که باعث رشد و باز شدن نقطه تفکر در هر کس میشود .

تصویر شماره 1 کتاب 60

یخبندان و سرما تمثیل سختی راه است و باید آرام و بی صدا حرکت کند و سعی کند سر و صدایی هم ایجاد نکند ،صدا یعنی وارد حاشیه شدن که همانند بهمن عمل می کند.مهم حرکت رو به بالا است و صعود و دیدن نور و وجود درختان نشان دهنده سبزی راه یا امید و برداشت یا رهایی است.

شاد باشید

[ یکشنبه 8 خرداد1390 ] [ ] [ مهتاب ]
بعد از نرمش لژیون ساعت 8 شروع شد.
مهتاب:
شک دو زاویه منفی و مثبت داره و بستگی داره ما از کدوم زاویه به موضوع نگاه کنیم. و این باعث میشه خیلی از اوقات به خیلی از ارتباط ها و کارها اطمینان نکند و این جنبه مثبت داره .

ناهید:
شک جز یک بیماری است که می تواند یک خانواده را از هم بپاشوند . خود وسواس جز بیماریهای شک می تونه باشه .

وجیهه:
شک کردن در زمینه منفی ، انرژی ما را از ما می گیرد و حالمان را خراب می کند.

فریبا:
شک باعث میشه تو کار و برنامه مسافرمون دخالت کنیم و به کارهای خودمون نرسیم.

خانم منصوری :
شک لازمه یقین است و برای اینکه به ایمان و یقین نسبت به یک موضوع برسیم باید از مرحله شک گذر کنیم.
به ایمان نمی توان رسید مگر از کفر عبور کرد. به روشنایی نمی توان رسید مگر از تاریکی عبور کرد . شک در دو جهت مثبت و منفی وجود دارد . خیلی جاها باید به خیلی از گفته ها شک کرد و تفکر نمود و بعد آنرا پذیرفت . و این خیلی هم خوب است . ولی شک در جهت منفی ، خیلی مخرب است و بقول جناب آقای مهندس ، همچون حیوان خزنده است که می تواند آرام به جان ما بیافتد و گوهره جان ما را شکار کند . شک یعنی نسبت به یک موضوعی که دقیقا اطلاعات دقیق و درست نداریم اتفاق می افتد. و شک را آقای مهندس مث مثلثی در نظر گرفتند که سه مولفه تفکر و معرفت و احساسات یا تصویر سازی در نظر گرفتند . یعنی نسبت به یک موضوع چقدر معرفت و شناخت داریم و درباره آن تفکر می کنیم و بعد تصویرهایی در ذهن خود نسبت به آن موضوع می سازیم و این تصویرها خیلی ما را اذیت می کند . و نمی گذارد که بدرستی تفکر کنیم و تفکر به افکار تبدیل می شود و پراکنده میشود . و هر چیزی که متحد نباشد و پراکنده باشد ، شکست می خورد . و اگر در درمان اعتیاد برای کمک به مسافرمان مرتب به او شک کنیم ، نمی توانیم به نتیجه مطلوبی برسیم . و این انرژی زیادی را از ما می گیرد .



لژيون خيلي خيلي پربار بود و آموزشهاي زيادي گرفتيم.

بعد از لژيون هم دوباره همسفران شروع به تمرین ورزش بدمینتون و پینگ پنگ کردند.



[ شنبه 7 خرداد1390 ] [ ] [ سمانه ]

سه شنبه                                                90/03/03

تعداد حاضرين:10 نفر 

سفر دومي:5 نفر 

لژیون با موضوع اعتماد به نفس تشکیل شد كه بعد از مشاركت همسفرا خانم منصوري اينگونه صحبت هاي خود را شروع نمودند:


قبل از شروع دستور جلسه روز زن را به همه شما زن هاي عزيز،صبور و مهربون و مادراي گل تبريك ميگم.اميدوارم كه هر آرزويي كه دارين تا سال ديگه اين موقع بهش برسين.

و اما دستور جلسه امروز:اعتماد به نفس در دو جهت ميتونه بوجود بياد هم تو مسير منفي و هم تو مسير مثبت.

در جهت منفي:

يعني اين طور نيست كه ما فكر كنيم اعتماد به نفس فقط در مسير مثبت بوجود مياد يه فردي كه قاچاقچي ،دزد و قاتل است اعتماد به نفس فوق العاده بالايي دارد اعتماد به نفسش اين قدر بالاست كه ميتونه بهترين نقشه را بكشه براي اينكه كار خودش رو به بهترين شكل انجام دهد داراي يك استعداد و توانايي و اعتماد به نفس فوق العاده بالايي است اما چون در جهت منفي است ارزشي ندارد. و اون رو بطرف نابودی و رنج و عذاب هدایت می کند .

كسي كه كار ضدارزشي انجام ميدهد چه مصرف مواد مخدر ،چه قتل ،چه دزدي و ...اون اوايل كه انجام ميدهد مسلماً انرژي خوبي ميگيرد اما رفته رفته همه چي عوض ميشه .كسي كه تو مسير منفي اعتماد به نفس بالايي دارد عين اين ميمونه كه اژدهاي خفته اي رو بيدار ميكنه اما بلد نيست كه مهارش كند اين اژدها مياد سريعاً خود اون آدم رو نابود ميكنه .اعتماد به نفس در جهت منفي مثل يه فردي رو در نظر بگيريد كه تونسته و قطع مواد كرده اما آموزش جهان بيني نديده رو خودش كار نكرده و از قوه به فعل در نياورده يه سري حس ها كه درون اون خفته بود حالا بيدار شده . و این حسهای بیدار شده همان اژدهای خفته اوست . که هم خودش و هم دیگران را نابود می کند . باید نگاه و جهان بینی افراد عوض شود . نه فقط مواد مخدرشان قطع شود .

يك مصرف كننده مواد مخدر چون با مصرف مواد تواناييش به مرور زمان مياد پايين در نتيجه اعتماد به نفسش هم پايين مياد وقتي آروم آروم تيپرينگ رو انجام ميده و حس هاي درونش كه مرده بودند آروم بيدار ميشن همينطور اعتماد به نفسش زنده ميشه اما اگه به اون جهت نده همه چيز را ويران ميكند به نظر من ويران اين خيلي مخرب تر از ويراني هاي زمان تخريبش ميشه، زمان مصرف زورش نميرسيد حالا ميتونه ،قبلا از پليس ،خواهر ،مادر ،همسر حساب ميبرد ولي حالا شمشير رو بر ميداره و ميگه ميخوام برم تسويه حساب .اعتماد به نفس بالاست اما در جهت منفي .اگه افكار و جهان بيني رو درست نكرده باشه مخرب خواهد شد.

حالا در جهت مثبت:

 فردي كه داره درمان ميشه و آموزش هم گرفته ،نگرش و جهان بيني عوض شده در واقع افتاده تو لاين مثبت .اگه تو اون مسير هدايتش كنه در زمان مشكلات و سختي ها و گذرگاههاي سخت زندگي مياد و ردش ميكنه چون زندگي واقعا هر لحظه اش مثل گذرگاه ميمونه .اين طور نيست كه بگيم راحت هر كس دوست داشت ميتونه بره و بياد خيلي سخته .

كسي كه اعتماد به نفس داره وقتي تو گذرگاه سخت قرار گرفت ميتونه از اون اعتماد به نفس استفاده كنه و حلش كنه و از اون عبور كنه . مسافرا وقتي كه پله هاشون رو درست انجام ميدن خودشون تعجب ميكنن كه تونستن انجام بدن و اين باعث ميشه اعتماد به نفسشون هم كم كم بيدار بشه .

اين فرد كه تونسته تيپرينگش رو درست انجام بده حالا كه به مشكل مالي برخورد ميكنه از همين اعتماد به نفس ميتونه استفاده كنه و ديگه نمي ترسه يعني  يك سري قدرتها و توانايي ها رو در خودش ميبينه و سعي ميكنه كه مشكلش رو حل كنه .

با اعتماد به نفس در جهت مثبت داشتن ميتونه خوب حرف بزنه و با اين كارش به ديگران انرژي بده و بهشون كمك كنه و راهنمايي كنه و نشون بده كه دوستتون دارم. اما اگه در جهت منفي باشه و با زبونش نيش و كنايه بزنه و طرف مقابلش رو خورد كنه و آزارشون بده . 

يه همسفر خيلي ميتونه به مسافرش كمك كنه مسافرا اول راه واقعاً اعتماد به نفس ندارن به خاطر اينكه سالها تو تاريكي بودند و نابودي خودشون رو ديدند و گفتند تسليم حالا من ميخوام درمان بشم حالا كه مياد تو كنگره قرار ميگيره خجالت ميكشه و ميترسه كه مشاركت كنه ولي تو همسفر ميتوني بهش انرژي بدي و حس خوب رو بهش انتقال بدي.وقتي يك پله رو خوب مياد بهش آفرين بگيد كه متوجه بشه كه تونسته ولي وقتي بي تفاوت رد بشي و بهش گير بدي ميگه اينكه به من اعتماد نداره و اعتماد به نفسش مياد پايين.

اعتماد به نفس از سطح انرژي مياد هر چقدر سطح انرژي مياد پايين اعتماد به نفس هم پايين مياد و هر چقدر سطح انرژي بالا ميره اعتماد به نفس هم بالا ميره .

اگه شما از درونتون مسافر رو قبول داشته باشيد و باورش كنيد خود به خود اين حس خوب بهش القا ميشه و وقتي اين اتفاق بيفته خود به خود خودش رو باور ميكنه .

اعتماد به نفس يعني عقل مياد به خواسته هاي نفس اعتماد ميكنه.  

اگه دانايي فرد پايين باشه هر چيزي كه نفس اماره بگه قبول ميكنه و حكم رو اجرا ميكنه.بعدش كم كم ساكنين شهر به حاكم و فرمانده اعتماد ندارند چون هر چيزي كه نفس اماره گفته انجام دادند گفته دزدي ،قتل ،مصرف مواد و ... همه رو انجام ميده.

اعتماد به نفس خيلي خوبه توانايي هاي خودتون رو بشمريد ولي اين نبايد باعث بشه كه خودشيفته بشيد و دچار منيت بشيد.

 

 

 

 

[ چهارشنبه 4 خرداد1390 ] [ ] [ سمانه ]

در آن سرای که زن نیست، انس و شفقت نیست
                                                                 در آن وجود که دل مرده، مرده است روان
[ دوشنبه 2 خرداد1390 ] [ ] [ راهنما ]
تعداد حاضرین 11 نفر و سفر دومی 3 نفر
به استادی خانم منصوری راس ساعت 19 با دستور جلسه لنگر کشتی را بکشید ، برگزار گردید.
خانم منصوری گفتند که در سی دی جناب مهندس دژاکام  می فرمایند :
انسان پرنده ای است که بر روی کشتی سوار است . یعنی پرنده در این پیام درواقع درون یا نفس  انسان است و کشتی همان جسم اوست . و گاهی این پرنده سوار کشتی است و گاهی سوار یک بلم که می خواهد آنرا به پرواز درآورد .و گاهی ثابت می ماند و به کارهایی که کرده فکر می کند و آنها را تجزیه و تحلیل می کند . و بعد می داند که حال این مشکل که برایش پیش آمده باید جایش را تغییر دهد و می خواهد حرکت کند ، اما در امواج قرار می گیرد و به او فشار وارد می کند و نمی گذارد حرکتی کند . و میان آبهای پرتلاطم گیر می کند . ولی طوفان هم همچنان ادامه دارد . و در اینجا باید از نیروهای درون خود کمک بگیرد . و از آنها قدرت و قوت گرفت . و فرد در این حالت می تونه دو سناریو بنویسد ، هم می تواند خود را محکوم به مرگ و شکست کند و اینجا از نیروی درونش در جهت منفی کمک می گیرد و به طرف قهقرا می رود و در جایی می گوید من باید از این طوفان خارج شوم و می توانم به خوبی ادامه بدهم و وقتی با این دیدگاه نگاه می کند ، یواش یواش شروع می کند به قدرت گرفتن و می بیند که توانائیی دارد و می تواند بر مشکلات فائق آید . و همه چیز در درون ماست . و چیزی که ما را متحول می کند درون و افکار ماست . حرف و صوت و کلام می تواند ما را متهور کند و یا می تواند ما را نابود کند و همیشه یکم سختی هم دارد. 
کشتی لازمه حیات است یعنی چه؟ یعنی این جسم را باید مراقبش باشیم و باید سالم باشد . در این پیام از گذرگاه زندگی گفته . گذرگاه یعنی جاهایی سخت و صعب العبور . زندگی در مشکلات کامل و ظلمت است و این گذرگاه مانند یک اتوبان باز نیست که راحت بخواهیم از آن عبور کنیم و هر کاری که می خواهیم کنیم ، با مشکلات زیادی روبرو می شویم و خیلی سخت است . و همیشه مشکلات به شکل یک مثلث سیاه در جلوی ما قرار می گیرد که می شود آنرا از زوایای متعدد کشید و به کشاکشهای آن توجه نکرد و شکل دیگری از آن پدید آورد . و به آن چه غیر ممکن می نماید ، ممکن می شود کرد . و گاهی اوقات از خواسته های مشروع خود می گذریم و قدری ماخوذ به آداب خویش هستیم . یعنی : مثلا فردا جایی می خواهیم برویم و کسی می آید و می گوید ما می خواهیم بیایم منزل شما و ما می گوئیم بفرمائید . و ماخوذ به اداب خویش می شویم و تعارف می کنیم و این برای ما دچار مشکل می شود . و اینها باعث درد و رنج در ما میشود . معنای جنگ بدون کشته و خونریزی را خوب می دانید . یعنی : جنگ اصلا بدون کشته دادن و زخمی شدن معنی نمی دهد و اون دیگر جنگ نیست . یعنی در زندگی هم برای اینکه مشکلی را حل کنیم باید یسری تلفات بدهیم ولی وقتی تهور و شجاعت به میان می آید دیگر محاسبات کاملا عوض می شود و فرد چون شجاعت دارد و می داند که برای حل این مشکل شاید خیلی از چیزها را از دست بدهد ، و شاید خودش هم کشته شود ، اما نمی ترسد و جلو می رود و چون نمی ترسد احتمال این هست که هیچ مشکلی هم پیش نیاید و صدمه ای هم نبیند و محاسبات کلا تغییر می کند . و خداوند برای خلق انسان آنقدر بی نقص عمل می کند . یعنی ما هم که ذره ای از وجود خدا هستیم وقتی می گوئیم کاری را می خواهیم انجام بدهیم ، باید عمل کنیم . تا هم خود و هم خداوند از ما راضی باشد و مهمترین مساله همین است که ما از خودمان و عملکردمان راضی باشیم .
[ یکشنبه 1 خرداد1390 ] [ ] [ سمانه ]

مشارکت همسفر خانم مریم : بقول استاد امین ، وسوسه با نیاز کاملا فرق دارد . و زمانی که نیاز است باید آن نیاز برطرف شود و فرد مصرف کننده مواد ، واقعا به مواد مخدر نیاز دارد . و فردی که ترک می کند این وسوسه را دارد چون در واقع همان نیاز اوست . و وقتی فرد درمان می شود دیگر وسوسه ندارد. چون مشکلش حل شده و نیازش برطرف گردیدهگاهی اوقات لذت یک کار باعث می شود که شخص از نفس اماره فرمانبرداری کند و بعد از آن فرد دچار وسوسه می شود . و برای کم شدن وسوسه باید زمان به خودمان بدهیم و آن را به مرور کم کنیم. نیاز چیزی است که نمی توان آنرا استفاده نکرد . مثل خواب .

مشارکت همسفر خانم فاطمه : در مثلث تاریکی استاد امین درباره وسوسه صحبت کرده اند و ایشان می گویند که در کنگره از وسوسه استفاده نمی کنیم و نیاز را بکار می بریم چون کارخانه هایی که منهدم شده و برای اینکه بتواند به کار روزمره خود ادامه دهند ، نیاز به مصرف مواد دارند و باید این نیاز به شکل درست برطرف شود . در وسوسه با گذاشتن زمان ، مساله و مشکل حل می شود اما در نیاز ، زمان به تنهایی مشکل را حل نمی کند که هیچ ، بلکه آنرا حادتر می کند .و این وسوسه فقط برای یک مسافر نیست و زمانیکه به حرف وسوسه ها گوش می کنیم ، ما را به نابودی می کشاند و زمانی می توان وسوسه را مهار کرد که به دانایی رسید و وقتی دانایی به دانایی موثر می رسد ، وسوسه همانند جرقه ای کوچک می ماند که در دریای آب زده بشود و زود محو می شود . اگر درست تفکر کنیم ، کمتر وسوسه به سراغ ما می آید .

[ یکشنبه 1 خرداد1390 ] [ ] [ سمانه ]
سه شنبه                               ۹۰/۲/۲۷

تعداد حاضرین :۱۲ نفر

سفر دومی:۵ نفر

لژیون با موضوع منيت تشکیل شد كه گزيده اي از مشاركت همسفران به شرح زير است:


وجيهه:

نقطه آغاز منيت زماني است كه ما در هستي در حركت هستيم و آموزش مي بينيم .كسي كه توانايي انجام كاري را نداشته باشد هرگز دچار منيت نخواهد شد و تشويق ديگران باعث راضي شدن از خود و قياس با ديگران خواهم شد اما با بالا رفتن دانايي اين حالت بوجود نخواهد آمد.انسان دانا مي داند كه دانايي انسان محدود است .در منيت انسان نمي تواند با طبيعت تبادل انرژي داشته باشد .

بعد از مشاركت بقيۀ همسفران خانم منصوري اين طور صحبت هاي خود را شروع كردند كه :

منيت از چه گرفته مي شود؟

از من ،من زيبا هستم ،من مي دانم ،من برترم و  من من من .....

مثلا می داند مصرف موادمخدر بد است و سواد و شعور این را دارد و می داند اگر مصرف کند شاید معتاد شود ، اما دقیقا اینجا همان منه وارد میدان می شود و می گوید من می دانم که مواد مخدر بد است اما ، من مواظبم که معتاد نشم . یا اگر شدم ، من می توانم آنرا مهار کنم و درمان شوم .و دقیقا همین من میشود تله او و به چاه تاریکی سقوط می کند.

اگر چيزي ياد گرفته است مي گويد من خودم ياد گرفتم.من همه جا از بقیه جلوتر هستم و این من درون  خيلي بزرگ است و اين (من) او را ، زمين ميزند.مسافر مي گويد من كتاب را خودم مطالعه مي كنم و خودم درمان را طي مي كنم و اين تفكر دشمن او مي شود و به درمان نخواهد رسيد .

انساني كه منم منم مي كند از جهل اوست و از همين زاويه هم ضربه فني مي شود ،انسانها هميشه با زورخودشان ضربه فني مي شود. آن کسی که منیتش بیشتر است ، بیشتر ضربه می خورد و کمتر آموزش دریافت می کند . و خودش می شود دشمن خودش.

انساني كه فكر مي كند نيازي به كسي ندارد شكست هاي بيشتري مي خورد اين منيت يك لباس بسيار زشت و بسيار قوي است.

مسافري كه دچار منيت است آنقدر زور منيت او زياد است كه استاد و راهنما حريف اين منيت نمي شوند. یعنی با اینکه در کلاسها حضور دارد ، حرف راهنما را نمی پذیرد .

يك نفر در مسائل كوچك مي تواند دچار منيت شود و فردي مي تواند در جايگاه بالاتر دچار منيت شود من از همه بهتر پيام مي خوانم ،من در شعبه از همه بهتر مشاركت مي كنم و اين مسئله كم كم او را به سقوط خواهد كشاند.

تا آموزش نباشد آيا مي توان تجربه كرد؟خير،بنابراين دانايي اين انسان هرگز شكل نخواهد گرفت و بعد از مدتي يك انسان تنها مي شود و اولين كساني كه متوجه اين قضيه مي شود خانواده هستند.كسي كه قصد دانستن دارد نبايد براش مهم باشد از چه كسي آموزش مي گيرد از او بالاتر است يا نه.سؤال كردن نشانه نداشتن منيت است.

خيلي وقتها منيت به ما امر و نهي مي كند به كي احترام بگذار ،به كي احترام نگذار،به كي سلام كن و .....

بايد يك اتفاقي در درون بيفتد تا در بيرون شكل بگيرد.

ولی این نداشتن منیت دلیل بر این نیست که ما خودمان را دست کم بگیریم و به توانائیهای خودمان ، آفرین نگوئیم. 

 

[ چهارشنبه 28 اردیبهشت1390 ] [ ] [ مهتاب ]
شنبه                                                                 90/2/24 

تعداد حاضرین :9 نفر

سفر دومی:4 نفر

لژیون با موضوع چگونه با مسافر خود رفتار کنیم؟ تشکیل شد

خانم منصوری اینگونه فرمودند که:



اولین نقش موثر برای درمان ،خواست خود مسافر است.

_مسافري كه سفر نمي كند اما همسفر او به كنگره مي آيد:

آيا همسفر بايد او را رها كند يا نه؟ مسلماً اين همسفر كار سختي دارد و بايد صبر را بياموزد و بايد بداند كه اين صورت مسئله زندگي اوست و بايد آن را حل نمايد.اول بايد به مسافرش فرصت دهد تا خودش را پيدا كند و بايد نقاط ضعف او را پيدا كرد و آن را تقويت كرده و او را راهنمايي كرد.بايد يك همسفر براي مسافرش روزهايي خوبي كه به كنگره آمده  را ياد آوري كند و يا سختي ها و تلخي هاي ترك هاي قبل اين مسئله او را از نااميدي در خواهد آورد اما تا زماني كه او را سركوب نمائيم كه تو نمي تواني و ...واقعاً نمي تواند حركت كند.

اگر مي ترسد بايد كنارش باشيم و به او دلداري بدهيم و بفهمد كه همسفرش واقعاً به او كمك خواهد كرد .همسفر با تغيير فرد نيروهاي منفي خود را به مثبت تبديل كرده و اين نيروهاي مثبت را براي كمك مسافرش خواهد فرستاد.همسفر نبايد هرگز نااميد شود زيرا اين حس را به او انتقال خواهد داد .از درون بايد مسافرش را قبول داشته باشد و به او اميدوار باشد زيرا حس هاي يك همسفر را مسافر دريافت مي كند.

كنگره صور پنهان مسافر و همسفر را شناسايي مي كند.

_همسفري كه مسافرش حضور دارد: 

اين همسفر نبايد هيچ گونه دخالتي در امور مسافرش داشته باشد بلكه محبت خود را نثار او كرده و تغييرات را در زندگي متنوع تر نمايد در سفره آرايي ،در منزل خود و ...همسفر نبايد بعد از سفر توقع زيادي از مسافرش داشته باشد.قناعت را همسفر در سفر دوم بايد پياده كند.در سفر دوم مسافر ذره ذره به تعادل لازم خواهد رسيد و ذره ذره بدهي ها داده خواهد شد.

تا يك سال بعد از رهايي بايد مسافر حضور محكم تري در كنگره داشته باشد و بيشتر وصل باشد چون حضور باعث قئي شدن او مي شود.

[ یکشنبه 25 اردیبهشت1390 ] [ ] [ سمانه ]
قبل از لژیون از ساعت 7 تا 8 صبح همسفران در پارک نرمش کردند و بعد لژیون راس ساعت 8 برگزار گردید.


این جلسه ، جلسه پنجم از دور اول از لژیون پارک ، در تاریخ 90/2/23 روز جمعه راس ساعت 8 صبح ، با دستور جلسه ارتباط برگزار گردید.

خلاصه سخنان خانم منصوری :

ارتباط برقرا کردن یک نیاز طبیعی همه انسانهاست و همه انسانها حتی تنهاترین آنها هم به نوعی با اطرافیان در حال ارتباط برقرا کردن هستند . و به آن نیاز دارند . در سی دی ارتباط که استاد آقا امین صحبت کردند ، می فرمایند:در ارتباط برقرار کردن سه لایه بوجود می آید . که اینگونه است :
در لایه اول ، افرادی که دارای یک سطح انرژی هستند و خواسته هایشان در آن لحظه یکی است و مرتب همدیگر را می بینند و این دیدن تکرار می شود و در یک مدار قرار می گیرند . و انرژی تقریبا یکسانی دارند ، می توانند در لایه اول قرار بگیرند مثل هم دانشگاهی . و به محض اینکه سطح انرژی هایشان تغییر کند ، دیگر همدیگر را نمی بینند. و این لایه از ارتباط ، اسمش را می گذاریم ، آشنایان و این قانونی که دارد ، این است که باید بهم احترام بگذاریم. و در حد آشنایی می ماند .
و بعد از این مرحله وارد لایه دوم می شویم ، که آن : انسانهایی هستند که از لحاظ تفکر و اندیشه و عقاید در یک سطح قرار دارند و از لحاظ فکری بهم نزدیک هستند . و در این لایه دوستی بوجود می آید . و در این لایه افراد بهم اعتماد می کنند . 
و بعد از لایه دوم وارد فاز سوم می شویم . و آن این است که : خواسته ی افراد از روزی که پا به حیات گذاشته اند ، یکی است و به یک دلیل و یک هدف به زمین آمده اند و جنسشان یکی است و از لحاظ دانایی و ظرفیت در یک سطح قرا دارند و بهم نزدیک هستند و اینان همان خویشان خویش هستند و پیوند محبت بین این افراد عمیق است و بین این افراد رازی وجود ندارد.
و اگر افراد در این لایه با هم ازدواج کنند ، بهترین زندگی را خواهند داشت.
و اگر از یک ارتباطی خاطره بدی داشته باشیم ، ناخودآگاه برای برقراری ارتباط مجدد با آن فرد ، دچار مشکل می شویم . 
و انسانها در جمع به تکامل می رسند و در این ارتباط هاست که افراد همدیگر را می شناسند و در ادامه می توانند به هم اعتماد کنند و بعد همدیگر را دوست داشته باشند و بهم اعتماد کنند.
لژیون راس ساعت 8/30 به اتمام رسید و بعد از آن همسفران مشغول تمرین بازی بدیمنتون و تنیس روی میز شدند.

[ جمعه 23 اردیبهشت1390 ] [ ] [ سمانه ]
سه شنبه                                                                              90/2/20

تعداد حاضرين :11 نفر 

سفر دومي :4 نفر

لژیون با موضوع رب و مربي تشکیل شد.گزيده اي از مشاركت همسفران به شرح زير است:

سمانه:

زمين محل پرورش است و مكان بسيار ارزشمندي است اگر در زمين درست حركت كنيم و به سمت ضدارزشها و گناه نرويم آن موقع است كه به صراط مستقيم هدايت مي شويم .

اگر ما معتقد باشيم كه از روح خدا هستيم بنابراين پس ما بوديم و در آينده هم خواهيم بود.توي كنگره همه چيز را با تمرين و به مرور زمان بدست مي آوريم مثل(عشق،محبت،صداقت،عدالت،راستي و ...) و تمام اينها را ميكاريم تا رشد كنند و به مرحله لازم از لحاظ افكار و انديشه برسيم.

كنگره ما را از ته تاريكيها به سمت نور آورد و در اين رابطه راهنما به من كمك بسيار زيادي كرد و هميشه مديون راهنما هستم .

تنها فرقي كه بين انسان و حيوان است روح مي باشد كه خداوند هم مي فرمايد من از روح خودم در انسان دميدم اين دميدن عامل حركت نيست وگرنه فرشتگان مرگ روح را تحويل مي گرفتند بلكه نفس است كه عامل حركت مي باشد.

الهام هم فقط براي انسان صورت مي گيرد كه ميتواند فسق و فجور و يا تقوا را انتخاب كند.

اگر ما ياد نگيريم كه از معلم و استاد خود تشكر كنيم چطور مي توانيم از خداوند تشكر كنيم.هميشه بايد قدردان راهنما باشيم.

مهتاب:

بار به معاني مختلفي بيان مي شود كه عبارتند از: محصول و توليد-مصرف انرژي-حمل احساسات و عواطف-زايش و ...

كنگره كمكهاي زيادي به ما كرد كساني هم بودند كه به طور خاص كمك كردند و راهنمايان بودند.ما وظيفه داريم كه حتي يه شاخه گل براي راهنما تهيه كنيم شاخه گل ارزش نداره مهم اون كاري است كه ما انجام مي دهيم و تقدير و تشكر را ياد ميگيريم.خداوند به هر كسي به اندازه خودش علم داده است.

هر كاري كه ميخواهيم ياد بگيريم بايد يك استاد و معلمي بگيريم و معلم آنچه كه دارد را به ما انتقال مي دهد.

رب كل هستي خداوند است .در مراتب پايين هم رب داريم .انسان به زمين مي آيد و بايد نفسش را تربيت كند و اين نفسش است كه با خودش ميبرد.

بعد از مشاركت همسفران خانم منصوري فرمودند:

به نظر من اصلاً چرا رب و مربي را در كنار هم گذاشته؟

كلمه مربي از رب گرفته شده ولي تو مراتب پايين.و جايگاهش در برابر رب العالمین خيلي پايين تر است. پدر ،مادر ،دوست خوب و ... ميتونه جايگاه رب رو در مراتب پائین داشته باشد . 

حالا جايگاه رب يعني چي؟ما اون آدم رو نميخوايم بزرگ كنيم بحث اينه كه من چقدر ارزش و قدر و شأن اون جايگاه رو ميدونم.؟بار مسئوليتي كه به دوش من مربی یا راهنماست رو حس مي كنم؟!

آدم تو هر جايگاهي ميتونه مربي داشته باشه حتي وقتي كه وارد سفر دوم شدم و كمك راهنما شدم باز هم به مربي نياز دارم و نيازم بيشتر ميشه چون مسائل سخت تر ميشه و من بيشتر نياز دارم.

يه مسافر سفر اولي از راهنماش كمك ميگيره آيا من همسفر كه در كنار مسافرم قرار ميگيرم توي سفر به مشكلي نميخورم و جهالت ،منيت ،نااميدي و ترس به سراغم نمي آيد؟به تنهايي هيچكس نميتونه كاري را انجام بدهد تكامل در جمع صورت ميگيرد حتي بالاترين استادان در كنگره باز هم استاداني دارند و هميشه در حال آموزش گرفتن هستند چون علم و دانش كنگره به سرعت نور پيش ميره و هر كسي تو هر جايگاهي يه مربي ميخواد و مربي حكم پله هاي يك نردبون رو داره و اگر ميخوام به بالاي بام برسم نياز دارم كه يكي يكي پله هاي قبلي رو پشت سر بزارم هر جايگاه كه عوض بشه مربي هم عوض ميشه.حالا توي كنگره وقتي كمك راهنما داره آموزش ميگيره و هر روز روي خودش كار ميكنه اون جايگاهش عوض ميشه چون خودش زير نظر يك مربي ديگه است و داره آموزش ميگيره.

مرداب زماني شكل ميگيره كه حركتي شكل نگيره اگر كمك راهنما هم آموزش نگيره مثل اون مرداب ميشه و متوقف ميشه و همه چي شروع به درجا زدن ميكنه.

اگر مربي فكر كنه كه فقط داره چيزي ياد ميده دقيقاً شكست خورده و مربي موفق است كه هم آموزش بدهد و هم آموزش بگيرد .يه موقع ما فراموش ميكنيم و فكر ميكنيم كه همه چيز رو ميدونيم و متوقف ميشيم.

زماني كه مربي داره آموزش ميده اون موقع دقيقاً اول ، لحظۀ آموزش گرفتن خودش است.  بعد انتقال آموزش به رهجویانش.

 


 


[ چهارشنبه 21 اردیبهشت1390 ] [ ] [ سمانه ]
شنبه                                                         90/2/17


استاد لژيون صحبتهاي خود را اينگونه شروع كرد:

آيا فكر كرده ايم كه انسانها به دنبال هم روان شده اند به دنبال چه هستيم و چه مي خواهيم؟

ازدواج مي كنيم،تحصيل مي كنيم،تجارت مي كنيم و ...هر كس هر كاري مي كند در آخر به دنبال چه مي گردد چه گم كرده ايم كه دنبالش مي گرديم؟

اگر دقت كنيم همه به دنبال يك چيز هستيم و آن همان حال خوش است.همه به دنبال يك حال خوش و يك آرامش و در امنيت بودن هستيم و امنيت يعني در امان بودن و ايمان داشتن.وسايل رفاهي براي خود تهيه مي كنيم و همه كارهايي كه ضروري زندگي است انجام مي دهيم تا با آنها به حال خوش برسيم وقتي آنها را بدست مي آوريم مي بينيم باز هم حالمان خوب نشد به دنبال همه چيز مي رويم حتي ترياك ،مشروب و ... هر كس به هر دري مي زند تا حالش خوب شود اما روز به روز بدتر هم مي شود.با فكر كردن به آينده زمان حال را از دست مي دهيم.خداوند چه نعمتهايي به ما داده كه هميشه با ماست و ما اصلاً نگاه هم نمي كنيم و برايشان ارزش قائل نيستيم.قدر چيزهايي كه داريم نمي دانيم و در آرزوي نداشته ها هستيم.بايد از امكانات استفاده كنيم مهم نيست كه حداكثر يا حداقل را داريم براي رسيدن به حال خوش بايد قوانين الهي را رعايت كنيم.

يكي از مسائلي كه خيلي مهم است زندگي و زندگي كردن و خود حيات و ادامه زندگي است.پس بودن حال خوش به ابزار و وسايل زندگي نيست.پول،همسر،فرزند،تحصيل و ...همه ابزارهاي زندگي هستند.

و اين طور ادامه داد:

در طبيعت همه چيز قانونمند است بنابراين وقتي هم كه ميخواهي به حال خوش برسي اين حال خوش هم بايد قانونمند باشد.

حالا قوانين حال خوش:

1-حساب خودمان را با خودمان صفر كنيم.

2-از ضدارزشها پرهيز كنيم و به طرف ارزشها حركت كنيم:قوانين الهي ميگه دروغ نگو،غيبت نكن،رشوه نگير،قضاوت نكن،حق كسي را نخور و ...وقتي به طرف ضدارزشها مي رويم هميشه در اضطراب و نگراني هستيم بنابراين وقتي به سمت ضدارزش مي رويم حال خوش از ما گرفته ميشه و يكي از قوانين حال خوش اجراي عملي و كاربردي همان قوانين الهي است.

ايمان تنها معني ندارد ايمان بايد همراه با عمل سالم باشد.

3-خدمت گذار بودن:اونايي كه تو كنگره خدمتگذار هستند هميشه حالشان خوش است ولي اونايي كه تماشاچي هستند حال خودشان خراب ميشه.پس خدمتگذار بودن توي حال خوش تأثير زيادي دارد.

4-در حال زندگي كردن است:يكي از سخت ترين هنرهاست و اگر تمرين كنيم از بهترين هنرهاست.منظور اين نيست كه حالا كه بايد در حال زندگي كنيم بريم مواد بزنيم منظور اينه كه در زمان حال با اجراي قوانين الهي زندگي كنيم .

از گذشته درس بگيريد براي آينده برنامه ريزي كنيد ولي در زمان حال زندگي كنيد.  

[ یکشنبه 18 اردیبهشت1390 ] [ ] [ سمانه ]

بعد از نرمش لژيون برگزار گرديد.

این جلسه ، جلسه چهارم از دور اول از لژیون پارک در تاریخ 90/2/16 روز جمعه راس ساعت 8 صبح با دستور جلسه احساس مسئولیت برگزار گردید.

بعد از مشاركت همسفران خانم منصوري اين طور سخنان خود را شروع نمودند:

در وادي 4 داريم كه به خدا مسئوليت دادن يعني سلب مسئوليت از خويش است.اين يعني خدا كه بالاترين منبع و قدرت است نمي تونيم مسئوليت خودت رو به گردن خدا بيندازيم چه برسد به بندگانش ... مثل ورزش كردن خودمان كه اگه گفتيم مي خواهيم ورزش كنيم بايد خودمان مسئوليتش رو بپذيريم آدم يا نبايد كاري رو قبول كنه و وقتي هم كه قبولش كرد بايد به درستي انجامش بدهد .اگر كاري رو كه ميكني با تفكر باشه قطعاً مسئوليت اون كار رو هم به گردن مي گيري مثلاً اگر قبول كردي همسفر مسافرت باشي بايد قبول كني تا آخرش باشي وقتي تو احساس مسئوليت كني مسافرت هم بالطبع احساس مسئوليت می کند.

فردي كه احساس مسئوليت نميكنه بعد از يك مدت اعتماد ديگران نسبت به اون سلب مي شود توي درمان اعتياد هم احساس مسئوليت خيلي مهم است .همسفر اگر احساس مسئوليت كنه كم كم ميتونه اينو به مسافرش انتقال بده اينكه واقعاً با مصرف مواد مسافرش كاري نداشته باشه اگر قراره اين آموزش رو بگيره ،بگيره.همچنين احساس مسئوليت هم بانظم در ارتباطه هم با رودرواسي.من كه ميخواهم كاري رو انجام بدم بايد تفكر كنم و يك برنامه ريزي داشته باشم .وقتي كسي رودرواسي ميكنه مسئوليت رو به گردن ميگيره بعد توش ميمونه.اردو رفتن زماني به انسان خوش ميگذره كه احساس هماهنگ شدن و احساس مسئوليت كردن و پيوند محبت باشد كه همه اينها شكل بگيره و خودشو نشون ميده و در اونجا بايد آموزشها را از قوه به فعل در آوريم.مسافر سفر اول كه راهش را خوب مياد و درست سفر مي كند احساس مسئوليت در اون شكل ميگيره و به درستي كارش را انجام ميدهد .مسئوليتها را از كم ياد ميگيريم و به درجه بالا مي رسيم. امروز هر كدام از شماها بايد مرتب و منظم بياد و آموزش بگيره اگه يك روز راهنما نياد مسئوليت لژيون رو به اون ميده.چه موقع راهنما ميتونه اين كار را بكند؟زماني كه مسئوليتهاي قبلي كه بهش واگذار كرديم رو به درستي و نحو احسن انجام داده باشه.موقعي مسئوليت بالاتر رو بهت ميدن كه مسئوليت قبلي رو به درستي انجام داده باشي .

لژيون خيلي خيلي پربار بود و آموزشهاي زيادي گرفتيم.

بعد از لژيون هم دوباره همسفران شروع به تمرین ورزش بدمینتون و پینگ پنگ کردند.

[ شنبه 17 اردیبهشت1390 ] [ ] [ سمانه ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

ما همسفرها ، پشتیبان مسافرانی هستیم که خواستار رهایی از دام اعتیاد هستند.
امکانات وب


قالب میهن بلاگ

download

قالب بلاگ اسکای

اخلاق اسلامی